ابن المقفع ( مترجم : منشي )

289

كليله و دمنه ( فارسي )

ماند چون پاى مقعد [ 1 ] اندر ريگ * آن سر مرده ريگش [ 2 ] اندر ديگ گاو مانند ديوي از دوزخ * سوى آن زال تاخت از مطبخ زال پنداشت هست عزرائيل * بانگ برداشت پيش گاو نبيل

--> [ 1 ] . ( 1 ) مقعد ( اسم مفعول از إقعاد ، از ق ع د ) در جاى مانده ، بر جائي مانده ، زمين شده ( از زمخشري ) ؛ زمين گير . داستان كور و مقعد در نامهء تنسر ( چاپ مينوي ص 46 ) ديده شود . [ 2 ] . ( 1 ) مرده ريگ ( و نيز مرده ري ) ميراث و ما ترك ، يعني اموال و اسبابي كه از مرده بماند و به ارث بكسي يا كساني برسد - اين اصل معني كلمه بوده است - بعد مجازا در نعت يا صفت اشياء سقط و بي بها ، و جانور بي ارزش و بي منفعت و ناچيز ، و حتّى آدميان فرومايه و بيكاره و بي خاصيت استعمال شده است و از آن نوعي دشنام و اظهار نفرت اراده شده ، همانطور كه از الفاظ امروزي « لعنتي » و « مرده شو برده » اراده مىشود ، و در كتب نثر و نظم فارسي بيشتر به اين معني مجازي يا كنايتي آن آمده است . اوّلا در معني ارث و ميراث در شاهنامه در سه بيت به كار رفته است ، از آن جمله اين بيت ( چاپ بروخيم ص 2308 ) : نماند و جهان مردري ماند از اوى * شد آن رنج و آساني و رنگ و بوى و در مثنوي مولوي سه يا چهار بار ، از آن جمله ( دفتر 4 ب 671 ) : از خراج ار جمع آري زر چو ريگ * آخر آن از تو بماند مرد ريگ ثانيا در معني بينابين كه هم مفهوم ميراث تواند داشت و هم معني بي بها و پست ، در اين بيت مثنوي آمده است ( دفتر 2 ب 627 ) : گفت قاضي خيز از اين زندان برو * سوى خانهء مرده ريگ خويش شو ثالثا فقط به صورت نعت يا صفت كنايتي و مجازي در اين بيت ديگر سنائي ( از فرهنگ رشيدي ) : بود در مرده ري گريبانش * دو درم بهر جامه و نانش و نيز در پنج بيت شاهنامه ( چاپ بروخيم صفحات 576 و 580 و 900 و 1039 و 2999 ) مرد ري خواسته ، مردري كاوياني درفش ، مردري ببر و خفتان جنگ ، مردري تاج ، و غيره ؛ و نيز در ديوان انوري ( ج 1 ص 179 ) در مذمّت اسپ ؛ و در ديوان رشيد و طواط ( ص 126 ) حرص مرده ريگ ؛ و در مثنوي هشت نه بار ( دفتر 1 ب 1282 و 1968 ، دفتر 2 ب 3199 ، دفتر 3 ب 296 و 1060 و 4775 ، دفتر 5 ب 3558 ، و دفتر 6 ب 546 ) بلاى مردريگ ، خار مرده ريگ ، حيلهاى مردريگ ، ثريد مرد ريگ ، خفاش مردريگ ، ديگ مرد ريگ ، پرّ و بال مرد ريگ ، و قوم گفتندش كه : اى چون تلّ ريگ ، * پس چه ميكردي ، كيي ، اى مرد ريگ ؟ در فرهنگ شاهنامهء عبد القادر بغدادي به دو بيت عربي از ابن الحجّاج نيز استشهاد شده است كه المردريك در آنها آمده . در اين تعليق علاوه بر مآخذ اصلي از فرهنگ رشيدي و مجمع الفرس سروري ، و بتوسّط فولّرس از برهان قاطع و فرهنگ شعوري و بهار عجم و شمس اللّغات نيز استفاده شد .